بی ریا
اللًّهُـ‗__‗ـمَ صَّـ‗__‗ـلِ عَـ‗__‗ـلَى مُحَمَّـ‗__‗ـدٍ وَ آلِ مُحَمَّـ‗__‗ـَد
سلام به همه دوستاي گلم تقريبا بعد 8ماه آپ كردم اونم به اصرار بهاره جان و مهرداد جان ديگه حس وب اومدنو ندارم. خوب حالا نميدونم كدوماتون منو به ياد دارينو كدوماتون منو فراموش كردين خوب من همتونو دعوت ميكنم هركسي كه منو تو خاطرش داره بهم سر ميزنه. فعلا كه حرف ديگه هاي به فكرم نمياد كه بزنم واسه اين پست همين قدر كافيه. يا حق در عصر یخبندان بسیاری از حیوانات یخ زدند و مردند. وقتی نزدیکتر بودند گرمتر میشدند ولی خارهایشان یکدیگررا زخمی میکرد بخاطر همین ازاینرو مجبور بودند برگزینند یا خارهای دوستان را تحمل کنند، یا نسلشان از روی دریافتند که باز گردند و گردهم آیند. آموختند که، با زخم های کوچکی که همزیستی و این چنین توانستند زنده بمانند. درس اخلاقی : بهترین رابطه این نیست که اشخاص بی عیب و نقص را گردهم می آورد بلکه آن است هر فرد بیاموزد با معایب دیگران کنارآید و محاسن آنانرا تحسین نماید.. تولد واژه قشنگیه یه روزه ولی یه سال سنو بالا میبره منم امروز تولدمه ۲۴ رو تمام کردم رفتم تو ۲۵ اصلا معلوم نیست با چه سرعتی در حرکته حالا اگه تجربه ما زیاد بشه یه چیزی ولی اگه همینجوری بمونه وا ویلا. وقتی یکی این روزو به آدم تبریک میگه خیلی حال میده یه انرژی به آدم دست میده امروز سر زمین کشاورزی بودم که خواهرم بهم اس داد و بهم تبریک گفت یه جورایی تمام خستگیم از تنم بیرون رفت. خوب حالا از موضوع تولد خارج بشیم. میخواستم بهتون کار زیاد این چند روزو خستگی و گرمای وحشتناک و بهتون بگم. همونجور که قبلا بهتون گفتم یکی از شغل هام کشاورزیه یه هفته تمام تو این گرما دومبال خرمن کوب بودم انقدر قولهای الکی دادن که نگو بالاخره یکی دیروز اومد و تا امروز بود شالیهارو درو کرد. تو این چند روز پدرم در اومد ولی باز خدارو شکر قبل ماه رمضون کارام تمام شدو میتونم روزمو بگیرم آها راستی حلول ماه مبارک رمضان و بهتون تبریک میگم من یکیرو تو دعاهاتون فراموش نکنین. بیشتر از این مزاهمتون نمیشم خدا نگهدار همتون اون شعری که آخر اخراجیهای 3آقای صفوی خوندش. فصلهای پیش از این ابر داشت بر کویرم بارشی بی صبر داشت اینک اما عده ای آتش شدند بعد کوچ کوهها آرش شدند بعضی از آنها که خون نوشیده اند ارث جنگ عشق را پوشیده اند عده ای حسن القضا را دیده اند عده ای را قصرها بلعیده اند بزدلانی کز حراس ابتر شدند از بسیجی ها بسیجی تر شدند تو چه میدانی تگرگ و برگ را غرق خون خویش رقص مرگ را تو چه میدانی سقوط پاوه را عاصمی را باکری را کاوه را با همان هایم که در دین غش زدند ریشه اسلام را آتش زدند پای خندق ها احد را ساختند خون فروشی کرده خود را ساختند زنده های کمتر از مردارها با شما هستیم غنیمت خوارها بذر 72آفت در شما بردگان سکه لعنت بر شما باز دنیا کاسه خمر شماست باز شیطان اولی الامر شماست با همان هایم که بعد از آن ولی شوکران کردنددر کام علی شعر قشنگی بود میخوام با شما دوستای گلم در مورد این عزیزایی که رفتن تا ما الان به راحتی زندگی کنیم شاید بعضی از شما ها از این آپم خوش نیاد ولی واسه یه بارم شده بخونیدش. من اخراجیها هر سه تا رو دیدم هم خندیدم هم گریه کردم از بعضی جاهاش عبرت گرفتم این اخراجیهای 3 الان جامعه ماست تا یه جانباز میبینیم میگیم ببین معلوم نیست رفت کجا اینجوری شده حالا میره حقوق مفت میگیره حال میکنه تا کی ماها میخوایم اینجوری فکر کنیم آره قبول بعضی ها سو استفاده کردند واسه چی همشونو قاطی میکنیم جایی که اونا بودن کارایی که اونا کردن ما تو خوابم نمیتونیم ببینیم یه ترقه زیر پامون بندازن دو متر میریم هوا حالا واسه چی خودمونو باهاشون مقایسه میکنیم چرا همیشه باید بگیم اون آقا بعد جنگ واسه خودش کسی شده چرا نباید بگیم اون یکی که شیمیایی شده همدمش دستگاه اوکسیژن شده و هر لحظه مرگ و جلو چشماش میبینه مگه اینایی که رفتن و شهید شدن خانواده نداشتن زندگی کردن و دوست نداشتن حالا که رفتن واسه ماها چرا باید خونشونو پایمال کنیم. اینارو گفتم که خودمو سبوک کنم از شما دوستانم میخوام که نظر بدین هر چی دوست دارین فقط نمیخوام کسی بگه آپ قشنگی بودو از این جور چیزا شما ها ام هر چی تو دلتونه بگین. یا علی خیلی دلم براتون تنگ شده بود خیلی دوست داشتم بیام نت ولی نمیتونستم آخه وقتی کارو درس باهم جفت بشن آدم دیگه وقت نمیکنه به دوستای گلش سر بزنه. قبول دارین حرفمو دیگه؟ راستی یه چیز مهم که وقت نکردم تو وبم بزارم ازدواج داداش مهرداد گل بازن داداش سونیای گلم بود. امیدوارم بهترین لحظات زندگیرو در کنار هم تجربه بکنین داداش مهرداد به ما هم آمار دوران متاهلی رو بده. این زن گرفتنم شده یه درد سر یکی نیست به اینا بگه آخه ما داریم زندگیمونو میکنیم چرا گیر میدین باید زن بگیرین. خوش به حال دخترا کسی بهشون گیر نمیده تا ترشیده بشن. این دو روز که وارد تابستون شدیم اینجا فقط داره بارون میزنه. چه حالی میده میخواین شمال بیاین یه اطلاع بهم بدین تا درخدمت شما عزیزان باشم. بیشتر از این سرتونو درد نمیارم شدم مثل بهاره شروع کردم ولکنم نیشتم. یا حق. سلام به دوستای گلم. خوب هستین؟ خوب خدارو شکر. بعد از یه مدت نسبتا طولانی گفتم یه پست جدید بزارم یه چند روزییه حال خوشی ندارم آخه دل یه عزیزیرو شکندم داداش مهرداد میدونه کیه ولی شماها نمیشناسینش اگه میشناختینش اسمشو بهتون میگفتم. آخه دست خودم نبود که دلشو شکندم الانم حاظرم هر کاری بکنم تا منو ببخشه. رو این قضیه دل یه چیز میگه عقل یه چیز دیگه خودم موندم چیکار کنم. تو وب داداش مهرداد یه چیزی خوندم که بیشتر فکرمو مشغول کرد. من اخلاقی دارم که اصلا دوست ندارم کسی از دست من ناراحت بشه. خودمم نمیدونم چی شداومدم این موضوع رو آپ کردم خوب یه جورایی با دوستای گلم درد و دل کردم. بیشتر از این وقتتونو نمیگیرم و امیدوارم منو ببخشه. یا علی اگرو کسی حالش خوب نیست بره پیش دکتر. یه چند روزی سرم خیلی شلوغ بود خیلی ام خسته دیروزم تلافی این چند روزه بود آخه با بچه های موسسه رفتیم کوه جای همه شما خالی بود خیلی جای ردیفی بود بچه ها اومدین آمل حتما اونجا سر بزنین تو جاده هرازه منطقه نمارساق کوه دریوک. یه دو ساعتی تو راه بودیم رسیدیم به جایی که دیگه ماشین رو نبود یه یه ساعتو نیم کوه نوردی کردیم مسیر باریک بودو خطر ناک بعد یه مدت رسیدیم به یه چشمه یه کوه نورد که تو راه باهاش آشنا شدیم به ما گفت بیاین بچه ها آب بخورین که این آب یه ویژگی خاص داره ما ام ازش پرسیدیم که چیه؟ گفت بخت باز میکنه. دخترا ام افتادن سر چشمه نزدیک بود خفه بشن حتما زیاد خوردن بختشون گره خورد. بعدشم رسیدیم به دریوک و بعد خوردن صبحانه و کشیدن قلیون رفتیم سراغ بازی وسط دری ما پسرا میخواستیم یه طرف باشییم که دخترا قبول نکردن ما ام یار کشی کردیم بعد یه مدت بازی که یکی یکی میسوختن و میرفتن بیرون من یکی موندم ولی تا ۵ بیشتر دووم نیاوردم و سوختم بعد بازی رفتیم آبشار یه نیم ساعت تو راه بودیم چقدر این آبشار قشنگ بود ساعت ۴بود که ناهارو همونجا خوردیم و راه افتادیم. خیلی پر حرفی کردم شرمنده همونجور که من پست شماهارو کامل میخونم شما ام کامل بخونین. فدای همتون. زن وشوهر جوانی سوار برموتورسیکلت در دل شب می راندند. زن وشوهر جوانی سوار برموتورسیکلت در دل شب می راندند. روز بعد روزنامه ها نوشتند: مرد جوان از خالی شدن ترمز اگاهی یافته بود پس بدون این که زن جوان را مطلع کند با ترفندی کلاه کاسکت خود را بر سر او گذاشت و خواست برای اخرین بار دوستت دارم را
فرض کنید ظرفی پر از انواع میوه های مختلف جلوی شماست میوه مورد علاقه تان را بردارید ولی دقت کنید! ممکن است با انتخاب این میوه اسرار و رموز شخصیت شما به سرعت فاش شود در حقیقت این تست روانشناسی به سادگی نشان می دهد که شخصیت افراد مختلف نسبت به انتخاب میوه مورد علاقه شان چگونه است.حالا انتخاب كنيد... سلام به دوستای گلم اول از همه پیشاپیش سال نو رو بهتون تبریک میگم ماجرای دیروز که اول خوشحالم کرد بعد ناراحت بهتون بگم دیروز گفتم بچه مثبت بشم و آخرین جلسه کلاس و برم وقتی وارد کلاس شدم همه اونایی که میگفتن ما نمیایم اومدن وقتی منو دیدن انگار که اسیر گرفتن میگفتن اگه تو و دوستات نبودین ما نمییومدیم وهزار حرف دیگه منم که میدونستم استاد داره میاد هیچی نگفتم اونم وقتی اومد شروع کرد به تعریف من همه دخترا داشتن منفجر می شدن آخه به تعریف دیگری آلرژی دارن منم بعد کلاس رفتم پیش استاد تا از او خداحافظی و تبریک عید بعدم رفتم شلوغی شهر باعث شد که برم تو بازار یه گشتی بزنم ای کاش که نمیزدم تو راه خونه رفتم مغازه دوستم شارژ بخرم که گوشیم نبود زنگ زدم دیدم که خاموشه خیلی زود ضد حال خوردم مثل این که بچه مثبت بودن به من یکی نمییاد خدا کنه به گوش دخترای کلاس نرسه. یه سفر دو روزه رفتم تهران باسه خرید عید به نمایشگاه بهاره تو حکیمیه البته برای اولین بار بود باسه خرید عید رفتم تهران ای کاش همه ساله میرفتم تهران دوستای گلم نمیدونین تو شهرمون آمل دارن اجناس و با چه قیمتی می فروشن جنس همشون مثل هم بود خوشا به حال بروبچ تهرانی خداییش پول زور به فروشنده ها نمیدین. حالا دوستای گلم شما ام تو شهرتون با همچین مشکلی روبرو هستین؟ بعد از ماه رمضان دیگه سراغ قرآنم نرفتم ولی امروز بعد نماز یهو اومد تو فکرم رفتم گرفت شروع به خوندکردم نمیدونین بعد خوندن چه حالی پیدا کردم حالا از این به بعد قصد کردم بعد نماز قرآن بخونم خوب شما دوستای گلم و بعد خوندن به یاد دارم. هر چه مشکل بزرگتر باشد هدیه نیز بزرگتر است نیا نیا گل نرگس نیا نیا گل نرگس جهان که جای تو نیست دوصد ترانه به لبها یکی برای تو نیست نیا نیا گل نرگس که در زلال دلی هزار آیینه نقش و یکی ز خال تو نیست نیا نیا گل نرگس به آسمان سوگند قسم به نام و نهادت دلی برای تو نیست نیا نیا گل نرگس ز رنج ما تو نکاه کسی ز خلق و خلایق فدای تو نیست نیا نیا گل نرگس بدان و آگاه باش که جای سجده گه ما هنوز مال تو نیست نیا نیا گل نرگس به مجلس ندبه که ندبه ندبه خرقه است پایگاه تو نیست نیا نیا گل نرگس دعای عهد کجاست نه این نماز جماعت به اقتدای تو نیست نیا نیا گلنرگس به جان تشنه عشق دعا دعای ظهور است ولی برای تو نیست نیا نیا گل نرگس که چون علی تنها به فجر صبح ظهورت کسی کسی کنار تو نیست نیا نیا گل نرگس تو را به خاک بقی که شهر ما نه مهیای گام تو نیست نیا نیا گل نرگس به مادرت زهرا کسی برای شهادت به کربلای تو نیست نیا نیا گل نرگس نیا به دعوت ما هزار نامه کوفی یکی برای تو نیست نیا نیا گل نرگس فدا شوی مولا نیا نیا گل نرگس فدا شوی مولا برای عصر عجیبی که خاصدار تو نیست اون (دختر) رو تو یک مهمونی ملاقات کرد. خیلی برجسته بود، خیلی از پسرها دنبالش بودند در حالیکه او (پسر) کاملا طبیعی بود و هیچکس بهش توجه نمی کرد… آخر مهمانی، دختره رو به نوشیدن یک قهوه دعوت کرد، دختر شگفت زده شد اما از روی ادب، دعوتش رو قبول کرد. توی یک کافی شاپ نشستند، پسر عصبی تر از اون بود که چیزی بگه، دختر احساس راحتی نداشت و با خودش فکر می کرد، “خواهش می کنم اجازه بده برم خونه…” یکدفعه پسر پیش خدمت رو صدا کرد، “میشه لطفا یک کم نمک برام بیاری؟ می خوام بریزم تو قهوه ام.” همه بهش خیره شدند، خیلی عجیبه! چهره اش قرمز شد اما اون نمک رو ریخت توی قهوه اش و اونو سرکشید. دختر با کنجکاوی پرسید، “چرا این کار رو می کنی؟” پسر پاسخ داد، “وقتی پسر بچه کوچیکی بودم، نزدیک دریا زندگی می کردم، بازی تو دریا رو دوست داشتم، می تونستم مزه دریا رو بچشم مثل مزه قهوه نمکی. حالا هر وقت قهوه نمکی می خورم به یاد بچگی ام می افتم، زادگاهم، برای شهرمون خیلی دلم تنگ شده، برا والدینم که هنوز اونجا زندگی می کنند.” همینطور صحبت می کرد، اشک از گونه هاش سرازیر شد. دختر شدیدا تحت تاثیر قرار گرفت. یک احساس واقعی از ته قلبش. مردی که می تونه دلتنگیش رو به زبون بیاره، اون باید مردی باشه که عاشق خونوادشه، هم و غمش خونوادشه و نسبت به خونوادش مسئولیت پذیره… بعد دختر شروع به صحبت کرد، در مورد زادگاه دورش، بچگیش و خونوادش. مکالمه خوبی بود، شروع خوبی هم بود. اونها ادامه دادند به قرار گذاشتن. دختر متوجه شد در واقع اون مردیه که تمام انتظاراتش رو برآورده می کنه: خوش قلبه، خونگرمه و دقیق. اون اینقدر خوبه که مدام دلش براش تنگ میشه! ممنون از قهوه نمکی! بعد قصه مثل تمام داستانهای عشقی زیبا شد، پرنسس با پرنس ازدواج کرد و با هم در کمال خوشبختی زندگی می کردند….هر وقت می خواست قهوه براش درست کنه یک مقدار نمک هم داخلش می ریخت، چون می دونست که با اینکار حال می کنه. بعد از چهل سال، مرد در گذشت، یک نامه برای زن گذاشت، ” عزیزترینم، لطفا منو ببخش، بزرگترین دروغ زندگی ام رو ببخش. این تنها دروغی بود که به تو گفتم— قهوه نمکی. یادت میاد اولین قرارمون رو؟ من اون موقع خیلی استرس داشتم، در واقع یک کم شکر می خواستم، اما هول کردم و گفتم نمک. برام سخت بود حرفم رو عوض کنم بنابراین ادامه دادم. هرگز فکر نمی کردم این شروع ارتباطمون باشه! خیلی وقت ها تلاش کردم تا حقیقت رو بهت بگم، اما ترسیدم، چون بهت قول داده بودم که به هیچ وجه بهت دروغ نگم… حال من دارم می میرم و دیگه نمی ترسم که واقعیت رو بهت بگم، من قهوه نمکی رو دوست ندارم، چون خیلی بدمزه است… اما من در تمام زندگیم قهوه نمکی خوردم! چون تو رو شناختم، هرگز برای چیزی تاسف نمی خورم چون این کار رو برای تو کردم. تو رو داشتن بزرگترین خوشبختی زندگی منه. اگر یک بار دیگر بتونم زندگی کنم هنوز می خوام با تو آشنا بشم و تو رو برای کل زندگی ام داشته باشم حتی اگه مجبور باشم دوباره قهوه نمکی بخورم. اشک هاش کل نامه رو خیس کرد. یه روز، یه نفر ازش پرسید، ” مزه قهوه نمکی چیست؟ اون جواب داد “شیرینه سیستم خودت نشستی کاری جز چک کردن ایمیل نگاه کردن فیلم وگوش دادن آهنگ نداشته باشی. حالا شما بگین فقیر هستین یا نه؟ مرد*دیگه نمی تونم منتظرت بمونم زن*می خوای از کنارت برم؟ مرد*فکرشم نکن. زن*منو دوست داری؟ مرد*البته زن*تا حالا به من دروغ گفتی؟ مرد*نه زن* منو مسافرت میبری؟ مرد*مرتب زن*منو کتک میزنی؟ مرد*به هیچ وجه. زن*می تونم بهت اعتماد کنم؟ بعد از ازدواج* همین متن رو برو بالا بخون قلیان عاشقی را باید از قلیان آموخت. آتشی بر سر يک دوست شيرينه وقتي تازه هست ولي شيرين تره وقتي واقعي هست ..ولي يه چيزي رو ميدوني؟؟ شيرين ترينه وقتي اون دوست تو باشي....... ============ ========= ========= ========= == من تمام کتاب ها رو گشتم.. همه رو ورق زدم تا کلماتي پيدا کنم که بيانگر احساس قلبيم باشه.. ولي وقتي نشستم تا اون کلمات رو بر کاغذ بيارم..تمام چيزي که تونستم بنويسم اين بود که .....بدون تو نمي تونم زندگي کنم. ============ ========= ========= ========= ==== هيچ زماني براي کارهايي که انجام دادم و انتخاب هايم خود را سرزنش نميکنم ...چون هر کاري که انجام داده ام ..درست بوده که باعث شده بالاخره با تو باشم... ============ ========= ========= ========= ========= ========= ========= ========= == هرگز نگو شاد هستي وقتي که ناراحتي..هرگز نگو خوبي وقتي که حال خوشي نداري...هرگز نگو سر حالي وقتي که بيماري...هرگز نگو تنهايي تا وقتي که من هستم. ============ ========= ========= ========= = يه دوست واقعي کيـــــــــــــــه يه دوست معمولي وقتي مي آد خونت مث مهمون رفتار ميکنه يه دوست واقعي در يخچال رو باز ميکنه و از خودش پذيرايي ميکنه ============ ========= ========= ========= ========= ========= ========= ========= == يه دوست معمولي هرگز گريه تو رو نديده............ يه دوست واقعي شونه هاش از اشکاي تو خيسه...... ============ ========= ========= ========= يه دوست معمولي اسم کوچيک پدر و مادر تو رو نمي دونه .... يه دوست واقعي اسم وشماره تلفن اون هارو تو دفترش داره. يه دوست معمولي يه شيشه نوشيدني واسه مهمونيت مي آره. يه دوست واقعي زودتر ميآد تا تو آشپزي بهت کمک کنه و ديرتر مي ره تا به کمکت همه جارو جمع و جور کنه ..... يه دوست معمولي متنفره از اين که وقتي رفته که بخوابه بهش تلفن کني .. يه دوست واقعي ميپرسه چرا يه مدته طولانيه که زنگ نمي زني؟ ============ ========= ========= ========= ========= ========= ========= ========= ====== يه دوست واقعي ازت ميخواد که مشکلاتتو حل کنه. ============ ========= ========= ========= ========= ========= ========= ========= ======== يه دوست معمولي وقتي بينتون بحثي ميشه دوستي رو تموم شده ميدونه يه دوست واقعي بهت بعد از يه دعوا هم زنگ ميزنه. يه دوست واقعي ميخواد که تو هميشه رو کمکش حساب کني.... ============ ========= ========= ========= ========= ========= ========= ========= =========
داستان مامان و عمو حسن..!!
صدای زنگ تلفن - دخترک گوشی رو بر میداره - سلام . کیه؟
- سلام دختر خوشگلم منم بابایی! مامانی خونه است؟ گوشی رو بده بهش!
- نمیشه!
- چرا؟
- چون با عمو حسن رفتن تو اطاق خواب طبقه بالا در رو هم رو خودشون بستن!
...
سکوت
...
عمو حسن نداریم!
- چرا داریم. الآن پهلو مامانه.
- ببین عزیزم. اینکاری که میگم بکن. برو بزن به در و بگو بابا اومده خونه!
- چشم بابا!
...
...
چند دقیقه بعد
...
- بابا جون گفتم.
- خوب چی شد؟
- هیچی. همینکه گفتم یهو صدای جیغ مامانم اومد بعد با عجله از اطاق اومد بیرون همینطور
که از پله ها میدوید هول شد پاش سر خورد با کله اومد پایین. نمیدونم چرا تکون نمیخوره
دیگه؟
- خوب عمو حسن چی؟
- عمو حسن از پنجره پرید توی استخر. ولی پریروز آب استخر رو خودت خالی کرده بودی یک
صدای بامزه ای داد نگو! هنوز همون طور خوابیده!
- استخر؟ کدوم استخر؟ ببینم شماره ******** نیست؟
- نه!
- ببخشین مثل اینکه اشتباه گرفتم
وصيت نامه شهيد محمد جهان آرا




از روزي که جنگ آغاز شد تا لحظه اي که خرمشهر سقوط کرد يک ماه بطور مداوم کربلا را مي ديدم. «ربنا افرغ علينا صبرا و ثبت اقدامنا و انصرنا علي القوم الکافرين». 
تو را شکر مي گيوم که شربت شهادت اين گونه راه رسيدن انسان به خودت را به من بنده ي فقير و حقير و گناهکار خود ارزاني داشتي.
من براي کسي وصيتي ندارم ولي يک مشت درد و رنج دارم که بر اين صفحه ي کاغذ مي خواهم همچون تيري بر قلب سياه دلاني که اين آزادي را حس نکرده اند و بر سر اموال اين دنيا ملتي را، امتي را و جهاني را به نيستي و نابودي مي کشانند، فرو آورم.
خداوندا! تو خود شاهدي که من تعهد اين آزادي را با گذراندن تمام وقت و هستي خويش ارج نهادم. با تمام دردها و رنج هايي که بعد از انقلاب بر جانم وارد شد صبر و شکيبايي کردم ولي اين را مي دانم که اين سران تازه به دوران رسيده، نعمت آزادي را درک نکرده اند چون دربند نبوده اند يا در گوشه هاي ترياهاي پاريس، لندن و هامبورگ بوده اند و يا در ... 
ولي تو اي امام و اي عصاره ي تاريخ بدان که با حرکتت، حرکت اسلام را در تاريخ جديد شروع کردي و آزادي مستضعفان جهان را تضمين کردي. ولي اي امام کيست که اين همه رنجها و دردهاي تو را درک کند؟! کيست که دريابد لحظه اي کوتاهي از اين حرکت به هر عنوان، خيانتي به تاريخ انسانيت و کليه انسان هاي حاغضر و آينده تاريخ مي باشد؟ 

اي امام! من به عنوان کسي که شايد کربلاي حسيني را در کربلاي خرمشهر ديده ام سخني با تو دارم که از اعماق جانم و از پرپر شدن جوانان خرمشهري برمي خيزد و آن، اين است؛
اي امام! از روزي که جنگ آغاز شد تا لحظه اي که خرمشهر سقوط کرد من يک ماه بطور مداوم کربلا را مي ديدم هر روز که حمله ي دشمن بر برادران سخت مي شد و فرياد آنها بي سيم را از کار مي انداخت و هيچ راه نجاتي نبود به اتاق مي رفتم، گريه را آغاز مي کردم و فرياد مي زدم اي رب العالمين بر ما مپسند ذلت و خواري را.
داستان پندآمیز " افسانه خارپشت "
خارپشتها وخامت اوضاع رادریافتند تصمیم گرفتند دورهم جمع شوند و بدین ترتیب
همدیگررا حفظ کنند.
تصمیم گرفتند ازهم دور شوند ولی بهمین دلیل از سرما یخ زده میمردند.
زمین بر کنده شود.
با کسی بسیار نزدیک بوجود می آورد، زندگی کنند چون گرمای وجود دیگری مهمتراست.

انها از صمیم قلب یکدیگر را دوست داشتند.
انها از صمیم قلب یکدیگر را دوست داشتند.
زن جوان: یواشتر برو من می ترسم! مرد جوان: نه ، اینجوری خیلی بهتره! زن جوان: خواهش می کنم ، من خیلی میترسم! مردجوان: خوب، اما اول باید بگی دوستم داری. زن جوان: دوستت دارم ، حالامی شه یواشتر برونی.
مرد جوان: مرا محکم بگیر . زن جوان: خوب، حالا می شه یواشتر برونی؟ مرد جوان: باشه ، به شرط این که کلاه کاسکت مرا برداری و روی سرت بذاری، اخه نمی تونم راحت برونم، اذیتم می کنه.
برخورد یک موتورسیکلت با ساختمانی حادثه افرید.در این سانحه که بدلیل بریدن ترمز موتور سیکلت رخ داد، یکی از دو سرنشین زنده ماند و دیگری در گذشت.
از زبان او بشنود و خودش رفت تا او زنده بماند
![]()
شما با یک تست هوش می توانید به درصد و میزان هوش تان پی ببرید.
2) یك مأمور پلیس مجرمی را از طبقه اول تا طبقه پنجم ساختمانی تعقیب میكند.او چند طبقه پیموده است؟مأمور پلیس نتوانست مجرم را دستگیر كند و مجبور است از طبقه پنجم تا دهم را نیز بالا برود.حالا چند طبقه باید بپیماید؟![]()
10) یكی از آنها یك ساعت مچی به همراه داشته و دیگری دوتا ساعت مچی.ذهن شما ممكن است از كلمه ساعت مفهوم زمان را درك كرده باشد در حالی كه میتواند منظور ساعت مچی یا دیواری یا رومیزی باشد.
سيب - پرتقال - هلو - گلابي - گيلاس - موز - نارگيل - انگور سياه - آناناس
سیب
اگر سیب میوه مورد علاقه شماست فردی افراطی هستید که از روی انگیزه آنی و بدون فکر قبلی کاری را انجام می دهنید رک گو هستید و از مسافرت لذت می برید می توانید خیلی خوب رهبری یک گروه را به عهده بگیرید و کارها را پیش ببرید اشتیاق زیادی برای زندگی کردن دارید که این انگیزه شما از نظر اطرافیان بی همتاست.
پرتقال
فردی صبور و پر طاقت هستید که اراده تان بسیار قوی است دوست دارید کارها را به اهستگی ولی بطور جدی انجام دهید خجالتی هستید و نزد اطرافیانتان قابل اعتمادید شریک زندگی خود را با دقت و تمام احساس قلبیتان انتخاب می نمایید و از هر گونه مشاجره و ناسازگاری اجتناب می کنید.
هلو
رفتار دوستانه ای دارید رک گو و پر حرف هستید که به جذابیت شما می افزاید رفتار ناشایست دیگران را خیلی سریع می بخشید و فراموش می کنید برای رفاقت ارزش زیادی قائلید و رگه هایی از استقلال طلبی و بلند پروازی در شخصیت شما دیده می شود که باعث شده شخصی زرنگ و فعال جلوه کنید کمال طلب احساساتی صادق و با وفا هستید. بر هر حال دوست ندارید همه امیال خود را در مقابل دیگران نشان دهید.
گلابی
اگر تمام توجه تان را به کرای معطوف کنید می توانید آن را با موفقیت انجام دهید گاهی در انجام کارهایتان بی ثبات و متعییر هستید و مایلید که از نتایج سعی و تلاش خود خیلی سریع مطلع شوید از شرکت در بحث های خوب و مفید لذت می برید بی طاقت هستید و زود هیجان زده می شوید با توجه به اینکه به سرعت دوستی های خود را بر هم می زنید نگهداری رفقا برای شما چندان ساده به نظر نمی رسد.
گیلاس
اگر گیلاس میوه مورد علاقه شماست زندگی همیشه برایتان شیرین نیست و اغلب با فراز و نشیب های زندگی مواجه می شوید بجای داشتن در آمدی جزئی به شیوه ای برای دریافت مقداری زیادی پول فکر می کنید ذهعن خلاقی دارید و به دنبال فعالیت های خلاقانه هستید یک شریک زندگی صادق و با وفا محسوب می شوید و لی ابراز احساسات برایتان کار ساده ای نسیت خانه شما در حکم پناهگاهتان است و از هیچ چیزی به اندازه اینکه در کنار فامیل های نزدیک و افراد مورد علاقه تان باشید لذت نمی برید.
موز
فردی با محبت ملایم خونگرم و دلسوز هستید اغلب اوقات از کمبود اعتماد به نفس رنج می برید و کمی احساس ترس در شما دیده می شود برخی مواقع مردم از اخلاق خوب شما سو استفاده می کند شریک زندگی خود را تحت هر شرایطی که از نظر روحی و جسمی داشته باشید می پرستید و ارتباطات شما با دیگران در وضعیت متعادلی قرار دارد.
نارگیل
جدی متفکر و اندیشمند هستید اگر چه از روابط اجتماعی تان لذت می برید ولی در انتخاب شریک زندگی بسیار سخت گیر هستید در کارهایتان سر سختی و سماجت دارید ولی لزوما بی پروا نیستید زیرکی تیزهوشی و گوش به زنگ بودن از دیگر خصوصیات شخصیتی شماست باید مطمئن شوید که در هر زمینه ای و به ویژه از لحاظ شغلی در راس امور قرار دارید شریک زندگی شما باید فرد باهوشی باشد احساسات در زندگی برای شما مهم است ولی به طور حتم برایتان همه چیز نیست!
انگور سیاه
به طور کلی فردی مودبی هستید به سرعت عصبانی می شوید ولی خیلی سریع به حال اولیه باز می گردید از زیبایی در هر نوع ان لذت می برید فرد محبوبی هستید شما سرشت خونگرم و سخاوتمند دارید. میل زیادی برای زندگی در شما موج می زند و از انجام هر کاری که می کنید لذت می برید شریک زندگی تان باید در هیجانات شما سهیم شود و از پیشنهاداتتان لذت ببرید.
آناناس
به سرعت تصمیم می گیرید و در انجام کارهایتان سریع و چابک هستید تغییرات شغلی شما را نمی ترساند که این موضوع یکی از برتری های شخصیت شماست توانایی استثنایی در سازماندهی کارهایتان دارید و از حجم زیاد وضایف اطرافتان نمی هراسید سعی دارید در ورابط خود با دیگران متکی به نفس صادق و درستکار باشید دوستان خود را خیلی سریع انتخاب نمی کنید ولی اگر شخصی را برگزینید تا آخر عمر با شما خواهد بود به ندرت احساساتی می شوید و شریک زندگی تان اغلب تحت تاثیر یکرنگی شما قرار می گیرد ولی اجازه ندهید که به دلیل عدم توانایی شما در ابراز محبت نا امید شود.

شرط اصلی سعادت زن
قرآن زن را همان گونه میبیند که در طبیعت هست. از این رو هماهنگی کامل میان فرمانهای قرآن و فرمانهای طبیعت برقرار است. در واقع زن و مرد دو ستارهاند در دو مدار مختلف و هر کدام باید در مدار خود و فلک خود حرکت نمایند " نه خورشید را سزد که به ماه برسد و نه شب بر روز پیشی جوید و هر کدام در سپهری شناورند " (سوره یس آیه 40) پس شرط اصلی سعادت هر یک از زن و مرد و در حقیقت جامعه بشری این است که دو جنس هر یک در مدار خویش به حرکت خود ادامه بدهند. آزادی و برابری آنگاه سود میبخشد که هیچ کدام از مدار و مسیر طبیعی و فطری خویش خارج نگردند. آنچه در هر جامعهای ناراحتی آفریده است قیام برضد فرمان فطرت و طبیعت است.
دلیل پایمال شدن حقوق زن
عدم توجه به وضع طبیعی و فطری زن، بیشتر موجب پایمال شدن حقوق او میگردد. اگر مرد در برابر زن جبهه ببندد و بگوید تو یکی و من یکی، کارها، مسئولیتها، بهرهها، پاداشها، کیفرها، همه باید متشابه و همشکل باشد. در این صورت زن در کارهای سخت و سنگین باید با مرد شریک شود و به فراخور نیروی کارش مزد بگیرد، توقع احترام و حمایت از مرد نداشته باشد، تمام هزینههای زندگی خودش را بر عهده بگیرد. و در هزینه فرزندان با مرد شرکت داشته باشد و ... که در این وقت است که زن در وضع سختی قرار خواهد گرفت، زیرا نیروی کار تولید زن بالطبع کمتر از مرد است و استهلاک ثروتش بیشتر.
پس با در نظر گرفتن وضع طبیعی و فطری هر یک از زن و مرد با توجه به تساوی آنها در انسان بودن و حقوق مشترک انسانها، زن را در وضع بسیار مناسبی قرار میدهد که نه شخصش کوبیده شود و نه شخصیتش. پس در زمینه احیای حقوق زن دیدگاهی که طبیعت را راهنمای خود قرار دهد در نهضت حقوق زن به معنی واقعی موفق خواهد شد.
دیدگاه اسلام به زن
پس با توجه به مطالب گفته شده اسلام در مورد حقوق زن و مرد (بر اساس وضع طبیعی زن و مرد) فلسفه خاصی دارد که با آنچه در چهارده قرن پیش میگذشته و با آنچه در جهان امروز میگذرد متفاوت است. اسلام برای زن و مرد در همه موارد یک نوع حقوق، وظیفه و یک نوع مجازات قائل نشده است. پارهای از حقوق و تکالیف و مجازاتها را برای مرد مناسبتر دانسته و پارهای از آنها را برای زن، و در نتیجه در مواردی برای زن و مرد وضع مشابه و در موارد دیگر وضع نامشابهی در نظر گرفته است.
علت تفاوتها
زن از این نظر که انسان است مانند هر انسان دیگر آزاد آفریده شده است و از حقوق مساوی با مرد بهرهمند است ولی از طرف دیگر زن انسانی است با ویژگیهای خاص خودش و مرد انسانی است با خاص خودش. چرا که زن و مرد با وجود اینکه در انسانیت برابرند ولی دو گونه انسانند با دو گونه خصلتها و دو گونه روانشناسی. و این اختلاف ناشی از عوامل جغرافیایی و یا تاریخی و اجتماعی نیست بلکه طرح آن در متن آفرینش ریخته شده و طبیعت از این دو گونگیها هدف داشته است و هرگونه عملی برضد طبیعت و فطرت عوارض نامطلوب به بار میآورد پس به این نکته باید توجه نمود که مسائل دیگری هم غیر از تساوی و آزادی هست. تساوی و آزادی شرط لازماند نه کافی. تساوی حقوق زن و مرد از نظر ارزشها مادی و معنوی یک چیز است و همانندی و همشکلی چیز دیگر چرا که تساوی غیر از تشابه است، چون تساوی برابری است و تشابه یکنواختی.
تساوی نه تشابه
آنچه مسلم است اسلام حقوق یک جور و یکنواختی برای زن و مرد قائل نشده است ولی هرگز امتیاز و ترجیح حقوقی برای مردان نسبت به زنان قائل نیست. اسلام با رعایت اصل مساوات انسانها را درباره زن و مرد با تساوی حقوق بین آن دو مخالف نیست بلکه با تشابه حقوقی آنها مخالف است، بهتر است برای روشنتر شدن مطلب مثالی بیآوریم:
ممکن است پدری ثروت خود را به طور تساوی میان فرزندان خد تقسیم کند اما نه به طور متشابه. یعنی ممکن است این پدر چند قلم ثروت داشته باشد: هم تجارتخانه داشته باشد و هم ملک مزروعی و هم مستقلات، ولی نظر به اینکه قبلا فرزندان خود را استعدادیابی کرده است، در یکی ذوق و سلیقه تجارت دیده و در دیگری علاقه به کشاورزی و در سومی مستغل داری، هنگامی که میخواهد ثروت خود را در طول زندگانی خود میان فرزندان تقسیم کند با در نظر گرفتن اینکه آنچه به همه فرزندان میدهد از لحاظ ارزش مساوی با یکدیگر باشد و ترجیح و امتیازی از این جهت در کار نباشد، به هر کدام از فرزندان خود همان سرمایه را میدهد که قبلا در آزمایش استعدادیابی آن را مناسب یافته است.
میگن روزی یک پولدار ایرانی رفت پیش خدا
بعد از اینکه در قصر خدا را زد، صدایی آمد وکه کیستی؟
پولدار ایرانی گفت من هستم
یکی از پولدارهای ایرانی که در حقشون ظلم میکنند و تو چیزی نمی گی
خدا گفت بیا توو ببینم چی میخوای بگی
پولدار ایرانی:
وقتی وارد شدم اتاق زیبایی دیدم که روشنایی اونجا آدم رو به خودش خیره نگه میداشت
واقعاً برای چند دقیقه ای نتونستم حرفی بزنم
خدا هم که میدونست من در شگفتم چیزی نگفت
بعد از چند لحظه به خود آمدم
گفتم عجبا
ما فکر میکردیم فقط ما در جای زیبایی زندگی میکنیم
اجازه نشستن در یکی از صندلی های اونجا رو کردم
اجازه صادر شد
من هم نشستم
گفتم من اومدم تا از خیلی از مردمان و بخصوص از تلویزیون ایران به تو شکایت کنم
خدا: چه شکایتی؟
پولدار ایرانی: میدونی خدا جون، ما هر کاری میکنیم یه انگی به ما می چسبونند
آخه این چه رسمشه؟
مگه پول و ثروت یکی از نعمت های تو نیست
خدا: بله ، پول یکی از نعمت های خوب من هست که به بندگانم ارزانی داشتم
پولدار ایرانی: خوب پس چرا این همه در ایران راجع به پولدار بد میگن
میگن هر چی مریضی هست یقه پولدار ها رو گرفته
در صورتیکه سالم ترین زندگی رو ما داریم
میگن خانواده هاشون همیشه از هم میپاشند
در صورتیکه بخاطر اینکه مشکلی مالی نداریم، براحتی میتونیم مشکل های دیگه رو حل کنیم
تلویزیون ایران هم که هر فیلمی ساخته ، ما رو بدبخت فلک زده نشون داده
خدا: بنده خوب من، بعضی هاتون به مردم ظلم میکنید و اون بعضی ها در نظر مردم به همه نسبت داده میشه
پولدار ایرانی: ببینید خدا جون
آخه بعضی ها چه ربطی به کل داره، چرا مردم اینطور فکر میکنند
از درآمد ما حدود 25 درصدش رو که دولت میگیره
پس ما نقش زیادی در گردوندن چرخه اقتصادی مملکت داریم
یکسری از مکان های عمومی رو ما به واسطه پولمون می سازیم
مثل بیمارستان، مدرسه و جاهای دیگه
خوب این بواسطه پول ما صورت میگیره
تازه ما که حق کسی رو نخوردیم
و اینکه داریم به بندگان دیگر تو نیز حقوق میدیم
خود من، الان یه شرکتی دارم که 100 نفر توووش کار میکنند
خوب من بواسطه این پولم که از نعمت های تو استفاده کردم دارم به اینها حقوق میدم
ثروت یکی از قدرت های تو هست که کمی از آن را من بدست آوردم
و من بواسطه ثروتم خیلی کارها میکنم که آدم فقیر عمراً در طول زندگیش بتونه بکنه
آخه آدم فقیر نمیتونه زندگی خودش رو بچرخونه تا چه برسه به دادن حقوق به فرد دیگه
پس چرا اینقدر پشت سر من و امثال من صفحه میزارن
این هدایا فقط بین جوانها رد و بدل نمی شود بلکه در سرتاسر دنیا، انسانها این هدایا را به کسانی که دوستشان دارند، اعضای فامیل و … هدیه می دهند تا محبت خود را نسبت به آنها ابراز کنند (البته به غیر از ایران که همه در موقع مرگ هم فقط به فکر همدیگر می افتند) در تاریخ کلیسای کاتولیک 3 نفر هستند که ولنتاین یا ولنتاینوس نام داشته اند و درباره تاریخچه ولنتاین روایات گوناگونی وجود دارد که در اینجا به چند مورد از آنها اشاره میکنم… یکی از این روایات به قرن سوم میلادی در روم مربوط میشه! در آن زمان کلودیوس دوم امپراطور روم بود، و او به این نتیجه رسیده بود که مردانی که ازدواج نکرده اند بهتر از مردان متاهل جنگاوری میکنند و در حقیقت افرادی که خانواده ندارند سربازان بهتری هستند(چون فکر اجاره خونه و غذا و.... نیستن همون علی بی غم خودمون) ، به همین دلیل او ازدواج را در تمام امپراطوری روم برای مردان جوان ممنوع کرد... در این دوران کشیشی به نام سنت ولنتاین پی به بی عدالتی کلودیوس برده و برای مبارزه با او در خفا و به طور پنهانی در کلیسا برای عاشقان جوان مراسم ازدواج را اجرا می کرد... گفته میشود که وقتی امپراطور پی به این عمل ولنتاین برد دستور داد تا او را به قتل برسانند... در روایت دیگر گفته میشود که ولنتاین به این دلیل کشته شده است که سعی داشته تا مسیحیانی را که به دست رومیان زندانی و اغلب مورد شکنجه بودند را از زندانهای رومیان فراری دهد.. به روایتی دیگر ولنتاین اولین کسی بوده که پیام ولنتاین ( Valentine Greetings) را فرستاده است... این پیام زمانی فرستاده شده که او در زندان به سر میبرده و احتمالا او عاشق دختر زندانبان خود که در زمان اسارت قبل از کشته شدنش به او سر می زده شده بود... جالب است بدانید که این دختر بنا به روایات متعدد کور نیز بوده است... در این نامه فرستاده شده به جای امضا عبارت From your valentine! نوشته شده بود؛ عبارتی که امروزه نیز در میان مردم جهان مصطلح است... شاید دلیل اینکه امروزه این همه پیامهای عاشقانه در سرتاسر دنیا در روز ولنتاین ارسال میشود، ادامه دادن همان سنت دیرینه ولنتاین زندانی باشد... شاید هم سر کار گذاشتن و خندیدن.... به هر حال روایات درباره ولنتاین بسیار زیاد و متعدد است و حقیقت درباره روز ولنتاین در هاله ای از ابهام قرار داره ... ولی در همه روایات بر زیبایی و زیبارویی، بی باکی، و از همه مهمتر چهره رمانتیک و غریب سنت ولنتاین تاکید شده است.... پس آی پسرا آی دخترا ولنتاین یادتون نره مخصوصا پسرا که همیشه موقع اتفاقهای مهم آلزایمر می گیرن.... حالا می ریم سراغ عرق ملی و..... جشن مژدگیران این جشن که گاهی در کتب به نامهای مرد گیران ،مزد گیران و مژدگیران و یا جشن گل نیز نامیده شده. در روز اسپندارمزد* در ماه اسفند برگزار می شده که بنا به گاه شمار پیشین زردشتی روز پنجم از آغاز اسفند و بنا به تقویم امروزین روز بيست ونهم از بهمن می شود . در این روز که روز بزرگداشت ایزد اسپندارمزد یا همان فرشته نگهبان زنان است .زمام امور به دست زنان می افتاده و گاه دیده می شده که حتی شاه نیز در معیت زنان خود در انظار عمومی ظاهر می شده .در این روز زنان به خواستگاری مرد دلخواه خود می رفتند و از او تقاضای ازدواج می کردند (وای چه خوب بوده) و مردان به همسر و یا معشوق خود هدیه و گل اهدا می کردند به نحوی می توان این جشن را جشن عاشقان نامید . . دیگه واقعا لاو بترکونید
تاریخچه روز ولنتاین
ولنتاین در قرن اول میلادی در روم زندگی می كرد.
در آن زمان روم تحت سلطه پادشاهی جنگجو به نام كلادسیوس بود كه دوست داشت سربازان برای حضور سپاهش در جنگ داوطلب شوند ولی مردها نمیخواستند بجگند، و كلادسیوس این كمبود سرباز را ناشی از سستی مردها در ترك عشق می دانست، پس همه نامزدی ها و ازدواج ها ملغی اعلام كرد، همانطور كه گفته شد ولنتاین كه در آن زمان یك كشیش بود با او به مبارزه برخاست و به همراه ماریوس مقدس عزم خود را جزم كردند تا زوج های جوان را به طور سری به عقد هم درآورند
پس از با خبر شدنِ پادشاه از این قضیه برای سر والنتین مقدس جایزه تعیین شد و او زندانی شد.
وقتی در زندان بود بسیاری از كسانی كه او آنها را به عقد هم در آورده بود به دیدنش رفتند.
آنها گل و نامه های محبت آمیز خود را از بالای دیوار زندان پرتاب می كردند.
تا اینكه سرانجام در روز 14 فوریه سال 269 قبل از میلاد به قتل رسید.
یكی از ملاقات كنندگان او دختر زندانبان بود، روزها به دیدارش می آمد و چند ساعتی با هم صحبت میكردند
روزی كه قرار بود والنتین كشته شود نامه ای برای تشكر از دختر زندانبان نوشت كه با جمله “Love from your valentine” خاتمه یافت.
در سال 496 بعد از میلاد، پاپ جلاسیوس 14 فوریه را به افتخار او روز ولنتاین نامید. از سالها قبل روز 14 فوریه كسانی كه یكدیگر را دوست داشته اند برای هم هدایایی ساده ای چون گل می فرستادند.
در نقاط مختلف دنیا در این روز مراسم مختلفی برگزار می شود كه از جمله آنها می توان به موارد زیر اشاره كرد:
در انگلستان كودكان به شیوه بزرگسالان لباس می پوشیدند و می خواندند:
صبحت بخیر، ولنتاین
قفل هایت را مثل قفل های من باز كن
دوتا و سوی بعد از آن
صبحت بخیر ولنتاین
در ولز ، روز 14 فوریه مردم به هم قاشق های چوبی هدیه می كنند كه روی آنها را با قلب و كلید تزیین كرده اند این اشیای تزئینی به این معناست كه «عشق من، تو قفل قلب مرا باز كردی»
در قرون گذشته در این روز مردی كه دختری را دوست داشته برایش لباس هدیه می فرستاده اگر دختر هدیه را می پذیرفته به معنای پذیرفتن خواستگاری او بوده است.
*بعضی مردم عقیده دارند اگر در روز ولنتاین یك سینه سرخ بالای سر دختری پرواز كند به معنی این است كه او با یك دریا نورد ازدواج خواهد كرد. اگر یك گنجشك ببیند یعنی شوهرش فقیر ولی بسیار خوش اخلاق است و اگر یك سهره ببیند به معنای ازدواج با یك مرد میلیونر خواهد بود.
افسانه دیگری نیز می گوید اگر یك دختر یك سیب را از دم گرفته بچرخاند ودر همین حال نام 5 پسر مورد علاقه اش را به زبان بیاورد با پسری ازدواج خواهد كرد كه در زمان ایستادن سیب نامش در زبان او بوده است و اگر همین سیب را از وسط بدو نیم كند تعداد تخمه های سیب تعداد فرزندان او خواهد بود ..
![]()
آهی از دل
و اشکی از دامن دارد.![]()
============ ========= ========= ========= ========= ========= ========= ========= =======
============ ========= ========= ========= ========= ========= ========= ========= ========= ==
يه دوست معمولي ازت ميخواد راجع به مشکلاتت باهاش حرف بزني
============ ========= ========= ========= ========= ========= ========= ========= =====
يه دوست معمولي هميشه ازت انتظار داره...


